خرید بک لینک

سالها پیش در مدرسه ای كوچك در دهكده هالیرز در حوالی شهر نیویورک

پسر بچه ی كوچكی با حالتی آشفته در محوطه حیات مدرسه

با عصبانیت به پاره سنگهای جلو پایش لگد می انداخت

نگاه مایوسش را به پنجره كوچك كلاس انداخت

كه دختری با موهای طلایی در چهارچوبش خودنمایی میكرد

دخترك كه انگار نگاه پسر را حس كرده بود مسیر نگاهش

از روبرو را بطرف پسر برگرداند و لبخندی نثارش كرد دوباره صورتش رو برگردوند

پسر بچه بغضی كرد و پشتش را به پنجره كرد

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: يکشنبه 19 خرداد 1392 ساعت: 21:05

دوستان ازتون خواهش میکنم چند دقیقه وقت بزارید و این داستان ترسناک رو بخونید:


دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: يکشنبه 19 خرداد 1392 ساعت: 21:06

قشنگترین روز زندگی من  روز شکوفا شدن گل وجودت است و حضورت معنای زندگیم شده لحظه ها را به شوق دیدن نگاهت سپری میکنم به یمن آمدنت با آسمانی ترین احساس تولد زیبایت را تبریک میگویم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نخستین چکه ناودان احساسم را در قالب کلامی از جنس گلهای یاس میریزم و آن را به آسمان نیلوفری دل زلالت برای روز میلادت هدیه میکنم

تولدت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی  که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است بهانه زندگیم تولدت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1392 ساعت: 21:33

تو ای سمبل معرفت!کجایی ؟سلام / این هم رسم توست،دوستی بی کلام

ندیدم کسی ،هیچ مانند تو / یک روز خوب ،یک روز بد…بی مرام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معرفت در گرانیست به هر کس ندهند …پر طاووس گران است به کرکس ندهند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفیق بی معرفت ؛ مثل پنجره ی رو به دیوار میمونه
.
.
.
چطوری پنجره؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من همان دخترک غم زده ی دیروزم
من همان کودک بی تاب برای بودن
که دلش رادراندوه به زنجیرکشید
وبه اندازه ی دل رنج کشید
وبه اندازه ی بی معرفتی دردکشید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1392 ساعت: 21:29

از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک!


اصفهانيه میره سربازی وقتی بر میگرده میبینه داداشش و باباش با کلی ریش و سبیل وایسادن دم در میزنه زیر گریه میگه تو رو خدا بگین چی شده باباش میگه احمق رفتی سربازی ریش تراشو دیگه چرا بردی


اصفهانیه به مهمونش میگه اگه گرسنه ای مرغ هست! بگم تخم کنه؟


شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1392 ساعت: 21:27

اصفهانیه قله اورست رو فتح کرد.بهش میگن انگیزه ات چی بود؟؟
میگه خدا لعنت کنه کسی رو که گفت اون بالا نذری میدن
یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه


اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق و بهش بگین کوچه اون طرفی شام میدن

.

.

.

 

 

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1392 ساعت: 21:16

«کیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا


«گریگوری اسمیت»، کاندیدای صلح نوبل


«اکریت جاسوال»، جراح هفت ساله


«کلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله


«آلیتا آندره» نقاش دو ساله


«آرون کریپکه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد


«مایکل کرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی


«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله


«فابیانو لوییجی کاروانا» اعجوبه شطرنج


«ویلی موسکونی» آقای بیلیارد در 6 سالگی

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:59

اندر احوالات دانشگاه رفتن پسران

 


برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:56

ﺣﯿﻒ ﻧﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﻬﺸﺖ
ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ :
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﯿﺐ ﺑﺨﻮﺭﺩ !
.
.
.
ﺑﺮﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺷﻨﺎﺕ ﮐﻨﻢ
ﻋﺰﯾﺰﻡ < — ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ <-— ﻋﺰﯾﺰﻡ !
.
.
.
ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺍ
ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪﯼ ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﺍﺏ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ، ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ
ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻭ ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪ !
.
.
.
ﺣﯿﻒ ﻧﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﻣﯿﺪﻩ
ﻣﯿﻔﻬﻤﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺩﺍﯾﯽ ﺑﺸﻪ !
.
.
.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:51

 

10 درس جالب همراه با نتیجه ی اخلاقی

 

 

لطفا به ادامه مطلب بروید

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:46

از طرف مدرسه به پسر داییم گفتن برو درباره “عمه ی عطار” تحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره “عمه ی عطار” مطلب جمع کنن، آخرشم به هیچ جا نرسیدیم! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی شد.
زن داییم رفته مدرسه داد و بیدار که این چه تحقیقی به بچه مردم میدین! عمه ی عطار به چه درد بچه می خوره آخه!؟ مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا “عمه ی عطار” نبوده  “ائمه ی اطهار” بوده!!!

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:32

پدر از پسرش پرسید: امتحان ریاضی امروزت چطور بود؟

پسر: یکی از جوابهام غلط بود.

پدر: معلمتون چند تا سؤال داده بود؟

پسر:پنج تا.

پدر: این خیلی عالیه، پس بقیه سؤال ها رو درست حل کردی؟

پسر: نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقیه نگاه کنم..!!

 

*******************************

 

مادر از دخترش پرسید: دخترم، چرا پر کردن نمکدونها این قدر طول کشید؟!
دختر: آخه سوراخهای سرش خیلی تنگ بود!!!

 

*******************************

 

به غضنفر میگن نظرت در باره ی توپ فوتبال چیه؟ یه کم فکر می کنه میگه:شطرنج گردالی..؟!

 

*******************************

 

از غضنفر میپرسن میدونی چرا غواصان از پشت میپرن تو دریا؟میگه خوب اگه از جلو بپرن میوفتن تو قایق

 

*******************************

 

غضنفر به خدا میگه ۱۰۰۰۰۰۰۰ سال برات چقدره؟ میگه ۱ دقیقه
غضنفر باز میگه ای خدا ۱۰۰۰۰۰۰۰ تومان پول برات چقدره؟ میگه ۱ تومان
میگه پس ۱ تومان به من بده
خدا میگه ۱ دقیقه واسا

 

*******************************

 

تهرانیه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود می گفت: خدایا توبه… دیگه برای غضنفر جوک نمی سازم! یه دفعه غضنفر میزنه رو شونش میگه : داداش قبله از کدوم طرفه؟ تهرانیه داد میزنه: خدایا! خاطره که می تونم تعریف کنم؟

 

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:28

* به یه نفر میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین؟ میگه نه ولی دارن میسازن.

* یه روز یه نفر میره توجنگل می بینه روباهه خوابه میگه خوب شد خواب بود وگرنه گولم میزد.

* یارو پتروس فداکار و با دهقان فداکار قاطی می کنه می ره انگشتشو می کنه تو چشم راننده قطار.

* یک بار یک یه نفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه آقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. میگه خوش به حالتون ما نداریم.

* هواپیما داشت سقوط می کرد، همه داشتند جیغ می زدند به جز یکی !

ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟!

میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه !!!

* به یارو میگن یه جمله بگو که توش چای باشه …

میگه قوری !!!

* یه نفر توی اتوبوس پر جمعیت پیله کرده بود به راننده و در گوش راننده حرف می زد.

راننده مرتب بهش می گفت : برو بشین سر جات.

آخرش مسافرها به راننده میگن : آقای راننده به حرفش گوش کن شاید کاری داره.

راننده میگه : نه اومده به من میگه : چپ کن یه کم بخندیم !!!

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:25

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

*

*

چطور می شود چهارنفر زیر یک چتر به ایستند و خیس نشوند؟
وقتی هوا آفتابی باشد این کار را انجام دهند

*

*

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد؟
چون اگر هر دو را بگیرد، می افتد

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:21

همكارم گوشيشو ورداشته رو صفحش “”ها”" ميكنه. ميگم ميخواي تميزش كني؟
ميگه: په نه په واسه يكي پيام صوتي بدون متن ميزارم

*

*

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام، میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
په نه په منظورم کامیونو تراکتورو ایناست.

*

*

به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
په نه په یه دماسنج خریدم دارم میرم دمای اونجارو اندازه بگیرم.

*

*

میگم 2 کیلو گوشت بدون دنبه میخوام, میگه دنبه نمیخوای؟
په نه په! کلاً 2 کیلو دنبه منظورم بود اون گوشت نکته انحرافیش بود!

*

*

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 20:16

معتاده به دختره متلک میگه:

چشاش بیشت،

لباش بیشت،

تیپش بیشت

دختره برگشت و گفت: گم شو آشغال

معتاد گفت: انژباط شفر

================================

اگه خواستی بوسم کنی به نکات زیر توجه کن

.

.

.

.

دیدی می خوای بوسم کنی!!!

توووو خجااالت نمی کشی؟؟؟!!!

……………….

سه تا چیز هست که بخوای،نخوای میاد سراغت:

۱٫مرگ

۲٫جیش

۳٫sms

مگه نه؟؟؟!!!

 .

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:54

رفتم بانک به تحویلدار گفتم : میخوام یه حساب مشترک باز کنم !
میپرسه با کی ؟
گفتم : با یکی که خیلی پول داره …
گفت : خودتو مسخره کن !
اعصابا هم ضعیف شده ، ملت کارشونم درست انجام نمیدن !!!

 

 .
.

ما خواهان تمرگیدن دکمه “پ” کیبورد در یک جای ثابت می باشیم !
.
.
بابام هروقت گوشیش زنگ می خوره ب من میگه برو بیارش !
یه جورایی با رکس احساس همزادپنداری می کنم …
.
.
بچه های امروزی رو نمیتونم درک کنم :
بهش آدامس موزی میدم ناز میکنه میگه این آدامسا بو میدن و بدمزه ن نمیخورم !
زمان ما آدامس موزی خدایی میکرد ؛ ما اول کاغذشو نیم ساعت میمکیدیم بعد میرفتیم سراغه خودش !!!
.
.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:49


نمی دونم از کــجا شروع کنم قصه تلخ ســـــادگیمـــو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو
چــــــرا تو اول قصه همه دوســـــــــم مــــــــــــی دارن
وسط قــــــــــصه می شه سر به سر من مـــی ذارن
تا می خواد قـــــصه تموم شه همه تنهام مــی ذارن
مــــــی تونم مثل همه دورنگ بـــــاشم دل نــــبازم
مــــــی تونم مثل همه یه عـــــشق بادی بــــسازم
تا با یک نـــــیش زبــــــون بترکه و خراب بـــــــــــشه
تا بـــــــیان جمعش کنن حباب دل ســــــــراب بشه
مــــــی تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
مـــــــی تونم درست کنم تـــــــرس دل و دلواپسی
مــــــــی تونم دروغ بگم تا خودمو شــــــــیرین کنم
مــــــــی تونم پشت دلا قایم بشم کــــــــمین کنم
ولی با این همه حــــــــرفا باز مـــــــــــنم مثل اونام
یه دروغگو مـــــــی شم همیشه ورد زبــــــــــــــونا
یه نفر پیدا بـــــــشه به مـــــــــن بگه چیکار کــــنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟؟؟؟
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟؟؟
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره .........؟؟؟

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:24

آینده:

یک زن تا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نکرده هرگز نگران آینده نخواهد بود

موفقیت:

یک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه همسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

ازدواج:

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند، ولی تغییر نمیکند. یک مرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:23

شباهنگام لب دریاچه می رفتم و میگفتم با خود
او یک شب انجا دیده خواهد شد
من او را پیش از این هرگز ندیده نام اورا نیز نشنیده
و انگار
روزگاری
باهم اشنا بودیم
شبی امد
ولیکن دیر وقت امد
نه فانوسی نه مهتابی
هوا بس تیره بود وتار
و
دامن دریاچه پرطوفان
سوار قایقی گشتیم و برخیزابها
رفتیم تا دیری
من اورا باز نشناختم
زیرا که شب تاریک بود و موج نیرومند
ولی ای افسوس ای اندوه
او را موج ها بردند
و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید...

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:16

وقتی ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم …صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی…

وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

....وقتی که ۲۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی پیشونیم رو بوسیدی و
گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه .

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:14

آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است.

قلب

هستم تا هستی ، هستم تا در کنارم هستی ، هستم تا لحظه ای که در قلبت باشم ، محال است بی تو حتی یک لحظه نیز زنده باشم !

قلب

اینک قلبم تند تند میتپد ، دلم برایت تنگ شده ، اشک از چشمانم میریزد ، کاش بودی میدیدی حقیقت است ، با تو بودن غنیمت است ، بگذار بگیرم دستهای گرمت را ، به خدا خیلی دوستت دارم ، تمام حرفهایم از روی صداقت است.

قلب

دلتنگم برای تو ، زندگی ام فدای تو ، این قلبم هدیه ای ناقابل ، تقدیم به تو.
نفس کشیدنم مدیون توام ، من گرفتار توام ، به خدا تا آخرین نفس وفادار توام.

قلب

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1392 ساعت: 19:10

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

 

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

 

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

 

  آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

 

 آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 21:02

- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره

1- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.

۲ -خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.

۳ -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!

۴ خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...

۵- خدا میدونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره

۶- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست

۷- خدا میدونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره

۸- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره

۹- همونطور که در انجیل آمده است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند و به عنوان دلیل شماره یک

۱۰- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم....

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 20:57

مردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کرد.             

ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟

زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 20:53

زنه شوهرش رو می بره دکتر...
دکتر به زنه می گه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه.


باید خوب غذا بخوره، هرچی که می خواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.

توی راه برگشت مرده می پرسه: خانم دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 20:51

يک متر يک متر سخت است، ولي يک سانت يک سانت مثل آب خوردن است.((ضرب المثل انگليسي))


پهلوان روي تشك مسابقه، پهلوان نمي شود، بلكه روي تشك، ديگران از پهلواني او باخبر مي شوند.((ضرب المثل قديمي))


مردي که براي «پول» زن مي گيرد به نوکري مي رود.((ضرب المثل فرانسوي))


داماد زشت و باشخصيت بهتر از داماد خوش صورت و بي لياقت است.((ضرب المثل آلماني))

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 20:43

آب آباداني مي آورد.
«و جعلنا من الماء كلّ شيء حيّ ؛ و هر چيز زنده اي را از آب قرار داديم ».(سوره انبياء،آيه 30)


آشپز كه دو تا شد، آش يا شور مي شود يا بي نمك.
«لو كان فيهما ءالهة الا الله لفسدتا ؛ اگر در آسمان و زمين جز الله خدايان ديگري بود، فاسد مي شدند نظام جهان به هم مي خورد».(سوره انبياء، آيه 22)


از تو حركت از خدا بركت.
«و من يهاجر في سبيل الله يجد في الارض مراغماً كثيراً و سعة ؛ كسي كه در راه خدا هجرت كند، جاهاي امن فراوان و گسترده اي در زمين مي يابد».
(سوره نساء، آيه 100)


از آنجا مانده و از اين جا رانده.
«خسر الدنيا و الأخرة ؛ در دنيا و آخرت زيان ديده است».(سوره حج، آيه 11)

.

.

.

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت: 20:38

صفحه بندی